بدعت در لغت و تفسیر و روایت و فقه
تعریف لغوی ماده ی بدع در کتاب العین فراهیدی (متوفی 170هجری):
البَدْعُ: إحداثُ شيءٍ لم يكن له من قبلُ خلقٌ ولا ذكرٌ ولا معرفةٌ.
بدع به فتح باء و سکون دال، ظاهر کردن و پیدا کردن چیزی که قبل از آن، برای خلق و یادکرد و شناختی نبوده است.
العين (2/ 54)
والله بديعُ السموات والأرض، ابتدعهما، ولم يكونا قبل ذلك شيئاً يتوهّمهما متوهّم،
اینکه گفته میشود الله تعالی بدیع آسمانها و زمین است یعنی اینکه آنها را ابداع کرده است و این دو قبل اینکه الله تعالی آن دو را ابداع کند، چیزی نبوده اند که به خیال خیالپردازی برسد.
والبِدْعُ: الشيء الذي يكون أولاً في كل أمر، كما قال الله عز وجل: قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ
«23» ، أي: لستُ بأوّل مُرْسَل.
و بدع به کسر باء و سکون دال: به اولین هر چیزی گفته میشود همچنانکه الله تعالی در آیه 117 سوره مبارکه بقره، فرموده است: ای محمد بگو: من بِدع رسولان نیستم یعنی من اولین مرسل نیستم.
وقال الشاعر :
فلست بِبِدْعٍ من النائبات ... ونقض الخطوب وإمرارها
پس تو نیستی اولین از مصیبتها... و نقض کردن امور بزرگ و براه کردن آنها.
والبِدْعَةُ: اسم ما ابتدع من الدين وغيره. ونقول: لقد جئت بأمرٍ بديع، أي: مبتدع عجيب. وابتدعت: جئت بأمرٍ مختلف لم يعرف ذلك
و بدعت به کسر باء، اسم چیزی است که ابداع کرده میشود چه دینی و چه غیر دینی و میگوییم: لقد جئت بأمرٍ بديع، امر بدیعی را آورده ای یعنی چیزی جدید و عجیب است.
و ابتدعت: یعنی امری متمایز که شناخته شده نیست را آورده ای.
العين (2/ 55)
والبِدْعَةُ: ما استحدثت بعد رسول الله ص من أهواء وأعمال، ويُجْمَع على البِدَع.
بدعت: آنچه نوپیدا شده است بعد رسول الله ص از خواهشهای نفسانی و از اعمال که جمع آن بِدَع است.
قال الشاعر :
ما زال طعن الأعادي والوشاة بنا ... والطعن أمر من الواشين لا بدع
شاعر گوید(سراینده مجهول):
لایزال دشمنان و خبرچینان بر ما طعن کنند... و طعن کردن امری است که از خبرچینان، چیز نوپیدایی نیست.
وأُبْدِعَ البعيرُ فهو مُبْدَعٌ، وهو من داء ونحوه،
أُبْدِعَ البعيرُ گفته میشود و به شتری که دچار بدع شده است، مبدَع گفته میشود و آن بر اثر بیماری و مانند آن بر شتر عارض شده است.
یعنی به شتری مبدع اطلاق میشود که بر اثر بیماری و مانند آن معیوب و معلول گشته است.
ويقال هو داءٌ بعينه،
و گفته میشود که بدع اسم نوعی بیماری است.
وأُبْدِعَتِ الإبلُ إذا تُركت في الطريق من الهُزال وأُبْدِعَ بالرّجلِ إذا حَسِرَ عليه ظهره.
أُبْدِعَتِ الإبلُ، گفته میشود و این وقتی است که شتر را بخاطر لاغر بودن، رها کرده باشند.
وأُبْدِعَ بالرّجلِ إذا حَسِرَ عليه ظهره.
أُبْدِعَ بالرّجلِ گفته میشود وقتی شخصی درمانده شود.