قدیم یول

قدیم یول

پایگاه علمی و پژوهشی معارف اسلامی
کتابخانه / بدعت در لغت و تفسیر و روایت و فقه / بخش 1: بدعت در لغت / بخش 3: بدعت در کتاب المحكم والمحيط الأعظم ابن سیده
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

بخش 3: بدعت در کتاب المحكم والمحيط الأعظم ابن سیده

بدعت در لغت و تفسیر و روایت و فقه

فایل صوتی برای این بخش ثبت نشده است

بدعت در کتاب المحكم والمحيط الأعظم ابن سیده(متوفای458):
المحكم والمحيط الأعظم (2/ 33)
بَدَع الشَّيْء يَبْدَعُه بَدْعا وابتدعه: أنشأه وبدأه.
یعنی ایجادش کرد و ساختش.
وبَدَع الرَّكية: استنبطها وأحدثها.
چاه را بدع کرد یعنی ایجاد کرد و نوپیدا کرد.
وركى بَدِيعٌ: حَدِيثَة الْحفر.
و رکی بدیع یعنی چاه تازه حفر شده.
والبديعُ والبِدْعُ: الشَّيْء الَّذِي يكون أَولا، وَفِي التَّنْزِيل: (مَا كنْتُ بدْعا منَ الرُّسُلِ)
بدیع و بِدع: چیزی که اولین است که میشود و در قرآن نیز آمده است: من اولین رسولان نیستم.
والبَدْعَةُ: مَا ابْتُدِع من الدِّين.
بدعت: به فتح باء: آنچه از دین اختراع کرده میشود.
وأبْدَع وابْتَدَع وتَبَدَّع: أَتَى ببِدْعةٍ، قَالَ الله تَعَالَى: (ورَهْبَانيَّةً ابْتَدَعُوها)
أبْدَع وابْتَدَع وتَبَدَّع: بدعتی آورد.
الله تعالی فرموده است:... رهبانیتی که آنها از خود درآوردند و امر الهی نبوده است.
وَقَالَ رؤبة:
إِن كُنْتَ للهِ التَّقىَّ الأطْوَعا ... فَلَيْسَ وَجْهُ الحقّ أَن تَبَدَّعا
رؤبه شاعر گوید: اگر تو برای الله تقوا پیشه کردی و اطاعت کنندترین هستی... پس جنبه حق این نیست که بدعتی بیاوری.
والبديع: الْمُحدث العجيب.
بدیع: نوساخته شده عجیب.
والبديع: الْمُبْدع.
بدیع: ابداع کننده.
والبديع: من أَسمَاء الله عز وَجل لإبداعه الْأَشْيَاء وإحداثه إِيَّاهَا،
بدیع از اسمای الهی است که بخاطر ابداع کردن اشیاء و نوپیدا کردن آن به وی تعالی اطلاق کرده میشود.
وَفِي التَّنْزِيل: (بَدِيعُ السَّمَواتِ والأرْضِ) ، قَالَ أَبُو إِسْحَاق: يَعْنِي انه أنشأهما على غير حذاء وَلَا مِثَال.
در قرآن نیز وارد شده است: بدیع آسمانها و زمین است . ابواسحاق گوید: یعنی این دو را بدون اینکه نمونه و مثل قبلی آن بوده است، ایجاد کرده است.
وسقاء بَدِيعٌ: جَدِيد، وَكَذَلِكَ الْحَبل، حَكَاهُ أَبُو حنيفَة.
مشک بدیع اطلاق میشود به مشکی که جدید باشد و همچنین به ریسمان جدید نیز اطلاق میشود و این را ابوحنیفه بیان داشته است.
وَرجل بِدْعٌ: غُمْرٌ.
مردی بدع است یعنی ناآزموده است.
وأُبْدِعَت الْإِبِل: بَركت فِي الطَّرِيق من هزال أَو دَاء أَو كلال.
وأُبْدِعَت الْإِبِل: وقتی شتری، از روی لاغری و یا درد و یا درماندگی در راه بماند، گفته میشود.
وأبْدَعَتْ هِيَ: كلت أَو عطبت.
شتر ابدعت گفته میشود یعنی درمانده شد و هلاک شد.
وَقيل: لَا يكون الإبداع إِلَّا بظلع.
گفته شده است که ابداع شتر بدون لنگی نخواهد بود.
وأُبْدِعَ وأُبْدِعَ بِهِ وأَبْدَع: حسر عَلَيْهِ ظَهره أَو قَامَ بِهِ، أَي وقف بِهِ،
وأُبْدِعَ وأُبْدِعَ بِهِ وأَبْدَع: یعنی درمانده شد یا بر آن شد یعنی بر آن ثابت ماند.
وَفِي الحَدِيث: " أنَّ رجُلا أَتَى النَّبِي صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَقَالَ: يَا رَسُول الله، إِنِّي أُبْدِعَ بِي فَاحْمِلْنِي ".
در حدیث آمده است: مردی نزد رسول الله ص آمد و گفت: یا رسول الله برای من ابداعی صورت گرفته پس مرا بر مرکبی سوار کن.
یعنی منظور آن مرد این است که من بدون مرکب ماندم پس مرا مرکبی بده.
وأبْدَعَ بِهِ ظَهره،
یعنی درمانده شد.
قَالَ الأفوه:
ولكلّ ساعٍ سُنَّةٌ مِمَّنْ مَضَى ... تَنْمِي بِهِ فِي سَعْيِهِ أوْ تُبْدِعُ
و برای هر تلاشگری از مسلکی وجود دارد از گذشتگان.. به سبب آن در سعی خود رشد میکند یا ابداع میکند.
وَفِي الْمثل: " إِذا طلبت الْبَاطِل أُبْدِعَ بك ".
و در مثل هست که گفته میشود: وقتی باطلی را بخواهی، درمانده خواهی شد.
وأبْدَعوا بِهِ: ضربوه.
ابدعو به: یعنی زدندش.
وأبْدَعَ يَمِينا: أوجبهَا.
ابدع یمینا: یعنی بر خود قسمی را الزام نمود.
عَن ابْن الْأَعرَابِي.
وأبْدَع بِالسَّفرِ أَو الْحَج: عزم عَلَيْهِ.
یعنی عزم سفر و حج نمود.

تفسیر