بدعت در لغت و تفسیر و روایت و فقه
مساله چهارم: ترتیب دادن و سامان دادن به امر شرعی بدعت نیست و اگر بدعت گفته شود بدعت مقبول است و بدعت مقبول:
از عبدالرحمن پسر عبد آمده است: همراه عمر پسر خطاب شبی از شبهای رمضان به مسجد رفتیم و دیدیم که مردم در گروههای مختلف مشغول هستند طوریکه یکی برای خودش به تنهایی نماز میخواند و بعضی در حد رهط(گروه سه نفری یا بیشتر تا ده یا چهل نفر مرد) با هم نماز میخواندند پس حضرت عمر فرمود: من فکر میکنم،اگر این مردم را بر یک قاری جمع کنم بهتر باشد پس آنها را بر ابی بن کعب جمع کرد یعنی ابی امامت میکرد و در شبی دیگر همراه عمر به مسجد رفتیم و دیدیم که مردم با قاری خود مشغول نماز هستند و عمر گفت: چه نیکوست این بدعت و آن زمانی را که به خواب میگذرانید از آن زمانیکه مشغول نماز هستید بهتر است منظور وی آخر شب بود و مردم در اول شب جمع میشدند. (عمدة القاري شرح صحيح البخاري، 11/ 125)
منظور این است که مردم خود در گروههایی چند نماز میگذاردند و کاری که حضرت عمر انجام داده است جمع کردن مردم بر یک قاری بوده است و بعد گفت که اگر آخر شب بود بهتر بود.
از ابراهیم، همانا ابن مسعود، در مورد شستن مقعد و آلت مردانگی میگفت: بدعت است و چه نیکو بدعتی است. (الآثار لأبي يوسف 6،شماره روايت: 29)
از ابن عمر گفت: نماز چاشت بدعت است و چه نیکو بدعتی است.(مسند ابن الجعد، 314،شماره روايت: 2136)
حسن بصري گوید: قصه گویی بدعت است و چه نیکو بدعتی است چه بسیار برادرانی که از آن استفاده میکند و دعایش مستجاب و درخواست وی عطا میشود. و بعضی روایت کرده اند که دعاء در وقت ختم قرآن چگونه است همچنانکه مردم در این زمان انجام میدهند؟ جواب داد: بدعت نیکوست. (الانتصار لأصحاب الحديث ، 28)