قدیم یول

قدیم یول

پایگاه علمی و پژوهشی معارف اسلامی
کتابخانه / ترجمه فارسی شاطبیه / جلد اول کتاب شاطبیه / باب التقديم للشاطبية وبيان رموزها [1 - 94]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

باب التقديم للشاطبية وبيان رموزها [1 - 94]

ترجمه فارسی شاطبیه

فایل صوتی برای این بخش ثبت نشده است
0%
بازگشت
↻اسکرول کنید
۱

بدأت ببسم الله في النّظم أوّلا ... تبارك رحمانا رحيما وموئلا

ترجمه

با بسم الله شروع کردم نظم (قصیده) خود را ........پر خیر و برکت است در حالیکه بخشنده بخشایشگر و پناه است.

۲

وثنّيت صلّى الله ربّي على الرّضا ... محمّد المهدى إلى النّاس مرسلا

ترجمه

در ثانی نظمم را با صلوات الله پروردگارم بر رضا محمد که هدیه است برای مردم از برای فرستاده شدنش.

۳

وعترته ثمّ الصّحابة ثمّ من ... تلاهم على الإحسان بالخير وبّلا

ترجمه

و آل او بعدش صحابه ی وی بعد تابعین آنان از روی احسان به نیکی مانند باران بسیار ریزنده اند.

۴

وثلّثت أنّ الحمد لله دائما ... وما ليس مبدوءا به أجذم العلا

ترجمه

سوما همانا حمد خدای راست همیشه و هر چه با حمد شروع نشود بی خیر و ناقص است.

۵

وبعد فحبل الله فينا كتابه ... فجاهد به حبل العدا متحبّلا

ترجمه

و بعد اینکه ریسمان الله بین ما کتابش میباشد... پس جهاد کن بوسیله ی آن با دشمنان در حالیکه قران مانند توری شکار است.

۶

وأخلق به إذ ليس يخلق جدّة ... جديدا مواليه على الجدّ مقبلا

ترجمه

چه سزاوار است قران برای مجاهده زیرا کهنه نمیشود در حالیکه ببلند مرتبه است و هر کس بر آن پایبند باشد بر راه مستقیم خواهد بود در حالیکه به ان عامل باشد.

۷

وقارئه المرضيّ قرّ مثاله ... كالأترج حاليه مريحا وموكلا

ترجمه

قارئ آن رضایت مند از وی هستند و مثلش در حدیث ثابت شده است که مانند ترنج است از نظر بوی و مزه.

۸

هو المرتضى أمّا إذا كان أمّة ... ويمّمه ظلّ الرّزانة قنقلا

ترجمه

او (قارئ) مرضی (راضی شده از وی) است مانند یک امت وقتی که قران را قصد کرد پس عقلش سکون و وقار یافت.

۹

هو الحرّ إن كان الحريّ حواريا ... له بتحرّيه إلى أن تنبّلا

ترجمه

او(قارئ) آزاد است البته وقتی که لائقِ قرآن باشد و برای محافظت از آن آمادگی داشته باشد و مخلص باشد.

۱۰

وإن كتاب الله أوثق شافع ... وأغنى غناء واهبا متفضّلا

ترجمه

همانا کتاب الله مطمئنترین شفیع است و بی نیاز کننده ترین بخشنده است از روی فضل.

۱۱

وخير جليس لا يملّ حديثه ... وترداده يزداد فيه تجمّلا

ترجمه

و بهترین همنشین است سخن با وی خسته کننده نیست. و تکرارش زیباییش را فزون میکند.

۱۲

وحيث الفتى يرتاع في ظلماته ... من القبر يلقاه سنا متهلّلا

ترجمه

و وقتی جوانمرد در تاریکیهایش در قبر به خود میلرزد قرآن پیشش میآید با نور و درخشانی از روی شادی.

۱۳

هنالك يهنيه مقيلا وروضة ... ومن أجله في ذروة العزّ يجتلى

ترجمه

در آنجا تهنیت گوید درحالیکه قبر خوابگاه و باغچه شده است... و بخاطر قرآن قارئ از مکانی رفیع نظاره گر خواهد بود.

۱۴

يناشد في إرضائه لحبيبه ... وأجدر به سؤلا إليه موصّلا

ترجمه

در کسب رضایت دوست قرآن مبالغه میکند .. . چه لائق چیزی است مطلوب قرآن که به قارئ میرسد.

۱۵

فيا أيّها القارى به متمسّكا ... مجلّا له في كلّ حال مبجّلا

ترجمه

پس ای قارئ که به قران تمسک میجویی... بزرگ میداریش که در هر حالتی حدودش را رعایت میکنی.

۱۶

هنيئا مريئا والداك عليهما ... ملابس أنوار من التّاج والحلى

ترجمه

تهنیت و گوارا باد والدینت را ... جامه هایی از نور از تاج و زیور آلات.

۱۷

فما ظنّكم بالنّجل عند جزائه ... أولئك أهل الله والصّفوة الملا

ترجمه

چه پاداشی تصور میکنید برای این فرزند به وقت جزاء... آنان اهل الله هستند و خالصان اشراف هستند. 18 - أولو البرّ والإحسان والصّبر والتّقى ... حلاهم بها جاء القرآن مفصّلا صاحبان نیکی و احسان و صبر و تقوا ... آنان را آراسته است قران صفات آنان را به تفصیل بیان داشته است.

۱۹

عليك بها ما عشت فيها منافسا ... وبع نفسك الدّنيا بأنفاسها العلا

ترجمه

لازم گیر این صفات را مادامیکه زنده هستی و در این صفات با دیگران مسابقه ده... بفروش نفس پستت را به خوشیهای والایش .

۲۰

جزى الله بالخيرات عنّا أئمّة ... لنا نقلوا القرآن عذبا وسلسلا

ترجمه

از طرف ما پاداش نیک دهد الله امامان را که.... برای ما قران را شیرین و با سند متصل نقل کرده اند.

۲۱

فمنهم بدور سبعة قد توسّطت ... سماء العلا والعدل زهرا وكمّلا.

ترجمه

از بین آنان هفت قمر که در آسمان بالا جای گرفته اند و در عدالت تابنده اند و کاملانند.

۲۲

لها شهب عنها استنارت فنوّرت ... سواد الدّجى حتّى تفرّق وانجلى

ترجمه

از آنها شهابهایی درخشیدند پس نورانی گشت.. سیاهی شب تا اینکه سیاهی متفرق شد و صبح پدیدار شد.

۲۳

وسوف تراهم واحدا بعد واحد ... مع اثنين من أصحابه متمثّلا

ترجمه

و زود است که خواهی دید یکی یکی... با دو شخص از اصحاب آنان همراه با مثال.

۲۴

تخيّرهم نقّادهم كلّ بارع ... وليس على قرآنه متأكّلا

ترجمه

آنان را ختیار کرده اند ناقدین ماهر ... و بوسیله قرآن نمیخوردند.یعنی با قرآن کسب درآمد نمیکردند.

۲۵

فأمّا الكريم السّرّ في الطّيب نافع ... فذاك الّذي اختار المدينة منزلا

ترجمه

پس (بدان) که از درون شرافتمندشان نافع است... و اوست که مدینه را وطن گرفت.

۲۶

وقالون عيسى ثمّ عثمان ورشهم ... بصحبته المجد الرّفيع تأثّلا

ترجمه

و قالون عیسی بن مینا است بعدش ورش عثمان نام است... با مصاحبت نافع است که مکان رفیع بزرگواری را کسب کردند.

۲۷

ومكّة عبد الله فيها مقامه ... هو ابن كثير كاثر القوم معتلى

ترجمه

و مکه، عبدالله در آن اقامت گزید.. او ابن کثیر است مانند اثر القوم (بزرگ و با فضلیت قوم)است از روی بلندی مرتبه.

۲۸

روى أحمد البرّى له ومحمّد ... على سند وهو الملقّب قنبلا

ترجمه

احمد بری از وی روایت کرد و محمد نیز... همراه با سند و او ملقب به قنبل است.

۲۹

وأمّا الإمام المازنيّ صريحهم ... أبو عمرو البصري فوالده العلا

ترجمه

و اما امام مازنی خالص النسب انان است.... ابو عمر بصری پدر اعلای وی است.

۳۰

أفاض على يحيى اليزيديّ سيبه ... فأصبح بالعذب الفرات معلّلا

ترجمه

بر یحیی یزیدی جویبارش را افشاند... پس مانند فرات شیرین گشت که پی در پی از وی مینوشند.

۳۱

أبو عمر الدّوري وصالحهم أبو ... شعيب هو السّوسيّ عنه تقبّلا

ترجمه

ابو عمرو الدوری و ابوشعیب صالح(نام) آنان.. که همان سوسی باشد از وی قبول کردند.

۳۲

وأمّا دمشق الشّام دار ابن عامر ... فتلك بعبد الله طابت محلّلا

ترجمه

و اما دمشق شام منزل ابن عامر است... پس آن به عبدالله رسید و در وی مکان گزید.

۳۳

هشام وعبد الله وهو انتسابه ... لذكوان بالإسناد عنه تنقلا

ترجمه

هشام و عبدالله با انتساب به ذکوان از وی روایت کردند.

۳۴

وبالكوفة الغرّاء منهم ثلاثة ... أذاعوا فقد ضاعت شذا وقرنفلا

ترجمه

و در کوفه غراء (معروف) از انها سه کس اشاعه قرائت کردند پس بوی مسک و بابونه پخش شد.

۳۵

فأمّا أبو بكر وعاصم اسمه ... فشعبة راويه المبرّز أفضلا

ترجمه

و امام ابوبکر و عاصم که اسمش ... شعبه است راوی بارز در فضیلت وی است.

۳۶

وذاك ابن عيّاش أبو بكر الرّضا ... وحفص وبالإتقان كان مفضّلا

ترجمه

و آن ابن عیاش ابوبکر رضا ... و حفص و با اتقان (محکم و مطمئن) برتری دارند.

۳۷

وحمزة ما أزكاه من متورّع ... إماما صبورا للقرآن مرتّلا

ترجمه

و حمزه چه پاک است از روی پرهیزگاری.. امامی صبور و ترتیل کننده ی قرآن است.

۳۸

روى خلف عنه وخلّاد الّذي ... رواه سليم متقنا ومحصّلا

ترجمه

از وی خلف و خلاد روایت کردند خلادی که... سلیم از وی روایت کردن با اتقان و تحصیل کنندگی. 39 - وأمّا عليّ فالكسائيّ نعته ... لما كان في الإحرام فيه تسربلا و اما علی صفت وی کسائی است... وقتی که با گلیم احرام بسته بود.

۴۰

روى ليثهم عنه أبو الحارث الرّضا ... وحفص هو الدّوري وفي الذّكر قد خلا

ترجمه

لیث آنان روایت کرده است ابو الحارث الرضا (کنیه اش)... حفص همان الدوری است و که ذکرش قبلا گذشت.

۴۱

أبو عمرهم واليحصبيّ ابن عامر ... صريح وباقيهم أحاط به الولا

ترجمه

ابوعمرو آنان و یحصبی ابن عامر ... خالص است نسبشان و دیگران را عجمیت در نسبشان وجود دارد.

۴۲

لهم طرق يهدي بها كلّ طارق ... ولا طارق يخشى بها متمحّلا

ترجمه

آنان راست طرقی که هرکس بر آن طریق رود هدایت یابد... و رهرویی را ترس از گمراه شدن نیست.

۴۳

وهنّ اللّواتي للمواتي نصبتها ... مناصب فانصب في نصابك مفضلا

ترجمه

و این قرائات را تابلوهایی نیست نصب کرده ام بر خواهنده اش.. پس کوشش کن (تا حد خستگی) در حالیکه صاحب فضل است.

۴۴

وها أنا ذا أسعى لعلّ حروفهم ... يطوع بها نظم القوافي مسهّلا

ترجمه

و هان من آنم که سعی میکنم شاید که قرائات مختلفشان... گردن نهند بر نظم و قافیه ها به آسانی.

۴۵

جعلت أبا جاد على كلّ قارئ ... دليلا على المنظوم أوّل أوّلا

ترجمه

حروف ابجدی را نشانه قرار دادم بر هر قارئ... به صورت ترتیب پیش بودنشان.

۴۶

ومن بعد ذكري الحرف أسمى رجاله ... متى تنقضى آتيك بالواو فيصلا

ترجمه

و بعد از ذکر قرائت نام رجالش را میگویم... هر وقت تمام شد با واو بینشان را جدا میکند.

۴۷

سوى أحرف لا ريبة في اتّصالها ... وباللّفظ أستغني عن القيد إن جلا

ترجمه

به غیر از قرائتی که شکی در اتصال آن نباشد.. با لفظ همان قرائت بدون واو ذکر میکنم اگر معلوم باشد.

۴۸

وربّ مكان كرّر الحرف قبلها ... لما عارض والأمر ليس مهوّلا

ترجمه

چه بسا حرفی (رمز نام رجال) را (ناظم)تکرار کند در قبل واو... بخاطر امری عارضی و کار دشواری نیست شناخت (این مواضع)

۴۹

ومنهنّ للكوفيّ ثاء مثلّث ... وستّتهم بالخاء ليس بأغفلا

ترجمه

از حروف ابجد ث سه نقطه رمز برای جماعت سه گانه کوفیان (: عاصم وحمزة والكسائيّ)... رمز قراء ششگانه خ است.( ابن كثير، وأبي عمرو، وابن عامر، وعاصم، وحمزة، الكسائي)

۵۰

عنيت الألى أثبتّهم بعد نافع ... وكوف وشام ذالهم ليس مغفلا

ترجمه

منظورم کسانی است که بعد ازنافع ... ذ برای کوفی و شام از نقطه غافل نشو یعنی ذ رمز کوفه وشام است.

۵۱

وكوف مع المكيّ بالظّاء معجما ... وكوف وبصر غينهم ليس مهملا

ترجمه

کوفه همراه با مکی را با ظاء نقطه دار است.. کوفه و بصره به غین نقطه دار است.

۵۲

وذو النّقط شين للكسائي وحمزة ... وقل فيهما مع شعبة صحبة تلا

ترجمه

ش نقطه دار برای کسایی و حمزه است.... و بگو در مورد این دو همراه با شعبه صحبه یعنی صحبه علامت حمزة والكسائي وشعبة است.

۵۳

صحاب هما مع حفصهم عمّ نافع ... وشام سما في نافع وفتى العلا

ترجمه

صحاب رمز حمزة والكسائي وحفص است و عم رمز نافع وابن عامر است .... و سما رمز نافع وابن كثير وأبي عمرو است

۵۴

ومكّ وحقّ فيه وابن العلاء قل ... وقل فيهما واليحصبي نفر حلا

ترجمه

کلمه حق رمز ابن كثير وأبي عمرو است. و بگو درمورد این دو و یحصبی

۵۵

وحرميّ المكّيّ فيه ونافع ... وحصن عن الكوفي ونافعهم علا

ترجمه

و کلمه ی حرمی رمز نافع وابن كثير است... حسن برای کوفیون و نافع است.

۵۶

ومهما أتت من قبل أو بعد كلمة ... فكن عند شرطي واقض بالواو فيصلا

ترجمه

و هرگاه قبل یا بعد حرف رمز کلمه ای از کلمه ای گفتم.. پس شرطم را به یاد داشته باشد و واو را تمام مساله بدان.

۵۷

وما كان ذا ضدّ فإنّي بضدّه ... غنيّ فزاحم بالذّكاء لتفضلا

ترجمه

هر قرائتی که ضدی داشته باشد پس من با ذکر ضدش اکتفا میکنم پس با زیرکی مزاحمت کن تا صاحب فضل شوی.

۵۸

كمدّ وإثبات وفتح ومدغم ... وهمز ونقل واختلاس تحصّلا

ترجمه

مانند مد و اثبات و فتح و مدغم... همزه و نقل و اختلاس (ضدش) نیز حاصل است.

۵۹

وجزم وتذكير وغيب وخفّة ... وجمع وتنوين وتحريك أعملا

ترجمه

و جزم و مذکر و غائب و تخفیف و.. و جمع و تنوین و تحریک اعمال کن. یعنی اضدادشان را هم بیاور.

۶۰

وحيث جرى التّحريك غير مقيّد ... هو الفتح والإسكان آخاه منزلا

ترجمه

و هر جا تحریک بدون قید ذکر شود (نگوید حرکت به فتح یا ضم یا کسر)... همان فتح منظور است و اسکان با آن پیوند برادری دارد یعنی ضد یکدیگر هستند.

۶۱

وآخيت بين النون واليا وفتحهم ... وكسر وبين النّصب والخفض منزلا

ترجمه

و برادری برقرار کردم بین نون و ی و بین فتح ...و کسر و بین نصب و جر . یعنی وقتی یاء قرائت کسی باشد قرائت دیگری با نون خواهد بود.

۶۲

وحيث أقول الضّمّ والرّفع ساكتا ... فغيرهم بالفتح والنّصب أقبلا

ترجمه

و هر جا گفتم ضم است یا رفع و ساکت شدم بدان که بقیه قراء به فتح و نصب خوانده اند.

۶۳

وفي الرّفع والتّذكير والغيب جملة ... على لفظها أطلقت من قيّد العلا

ترجمه

و در رفع و تذکیر و غائب مطلق ذکر میشود... منظور خود لفظ است از قید آزادش کردم یعنی از قید ذکر شیئ و به یاد آوری ضد آن .

۶۴

وقبل وبعد الحرف آتي بكلّ ما ... رمزت به في الجمع إذ ليس مشكلا

ترجمه

و قبل و بعد قرائت قرانی میاورم هر آنچه که در جمع قراء بعنوان رمز گفته بودم زیرا مشکلی نیست. کلمات رمز یعنی: صحبة. صحاب. عم. سما. حق.نفر. حرمى. حص) یعنی این کلمات را بعد یا قبل قرائت قرانی میآورم و این مشکلی ایجاد نمیکند.

۶۵

وسوف أسمّي حيث يسمح نظمه ... به موضحا جيدا معمّا ومخولا

ترجمه

و باشد که در مواضعی که وزن شعر اجازه دهد اسم قاریان را آشکارا و به خوبی در حالیکه مع ومخول است یعنی دارای عمو و دایی شرافتمند هستند.

۶۶

ومن كان ذا باب له فيه مذهب ... فلا بدّ أن يسمى فيدرى ويعقلا

ترجمه

و کسی که داری بابی (مساله)باشد که در آن خودش یک مذهب درست کرده باشد (منفرد باشد) پس باید به اسم گفته شود تا شناخته شود.

۶۷

أهلّت فلبّتها المعاني لبابها ... وصغت بها ما ساغ عذبا مسلسلا

ترجمه

قصیده سراینده نداء سر داد و معانی لبیک گویان اجابت کردند ... و زرگری کردم با آن آنچه را که سهل الهضم بود ، شیرین و صاف همچنین.

۶۸

وفي يسرها التّيسير رمت اختصاره ... فأجنت بعون الله منه مؤمّلا

ترجمه

و در مواضع آسان از کتاب التیسیر قصد اختصار کردم... پس میوه هایش را چیدم در حالیکه از یاری الله تعالی امیدوار بودم.

۶۹

وألفافها زادت بنشر فوائد ... فلفّت حياء وجهها أن تفضّلا

ترجمه

و شاخه های درهم پیچیده اش زیاد شد بر نشر فائده ها... پس آن کتاب (التیسیر) خجالت کشید از اینکه خود را برتر بداند.

۷۰

وسمّيتها حرز الأماني تيمّنا ... ووجه التّهاني فاهنه متقبّلا

ترجمه

و آن نام گذاری کردم به حرز الامانی تبرکا.. .. و وجه التهانی پس رو کن به این کتاب به دقت.

۷۱

وناديت اللهمّ يا خير سامع ... أعذني من التّسميع قولا ومفعلا

ترجمه

و ندا سر دادم بار الها ای بهترین شنودگان.. در پناه خود نگهدار مرا از سمعت در قول و عمل. یعنی از ریا و سمعت حفظم کن.

۷۲

إليك يدي منك الأيادي تمدّها ... أجرني فلا أجري بجور فأخطلا

ترجمه

دستم به سویت و دراز شدن دستم را نعمتهای فراوانت باعث است... مرا حفظ کن از میل به جور و ظلم تا مرتکب نشوم چه اگر میل کنم سست و تباه خواهم گشت.

۷۳

أمين وأمنا للأمين بسرّها ... وإن عثرت فهو الأمون تحمّلا

ترجمه

آمین و امانتدار را امان ده با اسرارش (کسی که این را حفظ میکند را)... و اگر لغزشی بود (از ناظم)پس او(امین) امون است برای تحمل آن. امون شتر قوی که از باز کشیدن خسته نمیشود.

۷۴

أقول لحرّ والمروءة مرؤها ... لإخوته المرآة ذ النّور مكحلا

ترجمه

گویم به آزاد مرد و با مروت با مروتش.. در حق برادر(دینی)ش آینه دارای نور است و سرمه دان است برای وی.

۷۵

أخي أيّها المجتاز نظمي ببابه ... ينادي عليه كاسد السّوق أجملا

ترجمه

ای برادرم ای کسی که نظم من از در وی گذرنده است... ندا میدهد شخصی که بازارش کساد است اینکه قول جمیل بگو.

۷۶

وظنّ به خيرا وسامح نسيجه ... بالاغضاء والحسنى وإن كان هلهلا

ترجمه

و به وی گمان خیر کن و تسامح کن با بافته اش... با چشم پوشی و نیکی هرچند که این بافته ضعیف باشد.

۷۷

وسلّم لإحدى الحسنيين إصابة ... والاخرى اجتهاد رام صوبا فأمحلا

ترجمه

و بسپار نظمم را برای یکی از دو حسن یکی به صواب گفتن... و دیگری زحمت شخصی که قصد باران بسیار کرد پس به زمینی خشک رسید.

۷۸

وإن كان خرق فادّركه بفضلة ... من الحلم وليصلحه من جاد مقولا

ترجمه

و اگر عیبی دیدی پس جبران کن با تکه ای... از فهمت و بگو تا اصلاح کند کسی که صاحب نظر است.

۷۹

وقل صادقا لولا الوئام وروحه ... لطاح الأنام الكلّ في الخلف والقلى

ترجمه

و بگو صادقانه که اگر توافق نباشد و روح توافق.. هلاک خواهد شد همه چیز با اختلاف و بغض.

۸۰

وعش سالما صدرا وعن غيبة فغب ... تحضّر حظار القدس أنقى مغسّلا

ترجمه

و با سینه ای پاک زندگی کن و از غیبت دوری کن ... (در این صورت) در جوار حضرت قدس تعالی حاضر خواهی شد پاکیزه تر شده و شسته شده.

۸۱

وهذا زمان الصّبر من لك بالّتي ... كقبض على جمر فتنجو من البلا

ترجمه

و این زمان زمان صبر است بر آنچه که داری .... (زیرا اینکار)مانند به دست گرفتن آتش روشن است پس نجات خواهی یافت از بلا.

۸۲

ولو أنّ عينا ساعدت لتوكّفت ... سحائبها بالدّمع ديما وهطّلا

ترجمه

اگر چشم یاریم کند ابرهای آن خواهد اشک خواه بارید به مانند باران دائمی و پی در پی ریزنده.

۸۳

ولكنّها عن قسوة القلب قحطها ... فيا ضيعة الأعمار تمشي سبهللا

ترجمه

ولی از سنگدلی چشم نیز قحط زده است..... پس ای کسی که عمرش را ضایع میکند (بدان) عمر بدون فائده میرود.

۸۴

بنفسي من استهدى إلى الله وحده ... وكان له القرآن شربا ومغسلا

ترجمه

قسم به جانم هرکس از فقط از خدا هدایت طلبت .... و قران برایش آبخور باشد و محل شستشویش.

۸۵

وطابت عليه أرضه فتفتّقت ... بكلّ عبير حين أصبح مخضلا

ترجمه

و زمینش نیز استعداد آنرا داشته باشد پس شکافته شود (مردم به سخن از وی زبان باز کنند)... به نیکی مانند بوی خوش عبیر در این هنگام وی مردی خوشگذران خواهد شد. (یعنی در خوشی خواهد بود با تلاوت و عمل به قرآن)

۸۶

فطوبى له والشّوق يبعث همّه ... وزند الأسى يهتاج في القلب مشعلا

ترجمه

پس طوبی بر وی و اشتیاق به وعده های الله تعالی همت وی را بر می انگیزد... آتش تاسف در قلب وی شعله ور میشود.

۸۷

هو المجتبى يغدو على النّاس كلّهم ... قريبا غريبا مستمالا مؤمّلا

ترجمه

و وی منتخب است که بر وی مردم میآیند همه ی آنها... از دور و نزدیک در حالیکه به وی میال هستند و از وی امیدوارند.

۸۸

يعدّ جميع النّاس مولى لأنّهم ... على ما قضاه الله يجرون أفعلا

ترجمه

و این شخص خود را بنده ی مردم میداند زیرا .... آنان افعالشان بر طبق قضا و قدر الله تعالی جاری است. و به دیگر وجه: این شخص مردم را بندگانی میداند که کاری از دسشتان بر نمیآید و همه چیز به تقدیر الله تعالی است.

۸۹

يرى نفسه بالذّمّ أولى لأنّها ... على المجد لم تلعق من الصّبر والألا

ترجمه

و خود را بر ملامت اولی تر از دیگران میبیند زیرا نفسش.... برای کسب بزرگی تلخی نچشیده است و مزه درخت الالا را نیز نچشیده است. الالا: درختی خوش منظر ولی بد مزه.

۹۰

وقد قيل كن كالكلب يقصيه أهله ... وما يأتلي في نصحهم متبذّلا

ترجمه

و گفته شده است مانند سگی باش که وی را صاحبش از خود میراند... ولی وی از بذل نصیحت برای آنان کم نمیگذارد.

۹۱

لعلّ إله العرش يا إخوتي يقي ... جماعتنا كلّ المكاره هوّلا

ترجمه

امید است که خدای عرش ای برادرانم محفوظ دارد..... جماعت ما را از همه ی سختیهای ترسناک.

۹۲

ويجعلنا ممّن يكون كتابه ... شفيعا لهم إذ ما نسوه فيمحلا

ترجمه

و ما را بگرداند از کسانیکه کتابش (قرآن) ...... شفیع آنان باشد زیرا آنان فراموشش نکردند تا قرآن از آنان نزد الله شکایت کند.

۹۳

وبالله حولي واعتصامي وقوّتي ... وما لي إلّا ستره متجلّلا

ترجمه

و بر خداست (عطای) تواناییم و محفوظ داشتنم و قدرتم.... و پوششی بر من نیست مگر آنچه الله بر من پوشانده است.

۹۴

فيا ربّ أنت الله حسبي وعدّتي ... عليك اعتمادي ضارعا متوكّلا

ترجمه

پس یا رب توی الله که مرا بسنده است و توشه ام... بر توست اعتمادم در حالیکه زاری کننده ام و توکل کننده ام.

تفسیر