ترجمه فارسی شاطبیه
116 - ودونك الإدغام الكبير وقطبه ... أبو عمرو البصريّ فيه تحفّلا
و بگیر ادغام کبیر را و در این مورد قطبش .... ابوعمرو البصری است و اوست که به اینکار اهتمام ورزید.
ادغام کبیر: مدغم و مدغم فیه متحرک باشد و مثلین و متقاربین و متجانسین میباشد.
117 - ففي كلمة عنه مناسككم وما ... سلككم وباقي الباب ليس معوّلا
پس در یک کلمه مثل مناسککم و ما.... سلککم خواهد بود نزد سوسی و در دیگر مواضع نخواهد بود.
118 - وما كان من مثلين في كلمتيهما ... فلا بدّ من إدغام ما كان أوّلا
و آنچه در مثلین باشد در دو کلمه....پس لازم است که ادغام کنی آنچه اول آمده است.
119 - كيعلم ما فيه هدى وطبع عّلى ... قلوبهم والعفو وأمر تمثّلا
مثل یعلم ما و مانند فیه هدی و مانند طبع علی .........قلوبهم و مانند خذ العفو و امر بالعرف بعنوان مثال ذکر کرده ام.
120 - إذا لم يكن تا مخبر أو مخاطب ... أو المكتسى تنوينه أو مثقّلا
این وقتی است که ت متلکم یا ت مخاطب نباشد.... یا دارای تنوین نباشد یا مشدد نباشد.
121 - ككنت ترابا أنت تكره واسع ... عليم وأيضا تمّ ميقات مثّلا
ممنوع من الادغام: مانند کنت ترابا (ت متکلم) و مانند انت تکره (ت مخاطب) و واسع (تنوین دار)علیم ومانند تم (مشدد) میقات.
122 - وقد أظهر في الكاف يحزنك كفره ... إذ النّون تخفى قبلها لتجمّلا
و ک یحزنک را در یحزنک کفره اظهار کرده اند..... زیرا نون اخفا شده است قبل ک و اظهار ک برای جمال دادن به یحزنک است.
123 - وعندهم الوجهان في كلّ موضع ... تسمّى لأجل الحذف فيه معلّلا
و نزد قراء هر دو وجه رواست در هر موضعی که ..... بخاطر حذف التقای مثلین صورت پذیرفته باشد و معتل باشد.
124 - كيبتغ مجزوما وإن يك كاذبا ... ويخل لكم عن عالم طيّب الخلى
مثل یبتغ در حالت جزم و ان یک کاذبا.... و یخل لکم این روایت از امام سوسی است که خوش علم و کلام است.
125 - ويا قوم ما لي ثمّ يا قوم من بلا ... خلاف على الإدغام لا شكّ أرسلا
در یا قوم مالی و یا قوم من بدون.... خلاف است بر اینکه باید ادغام شود و در آن شکی نیست.
126 - وإظهار قوم آل لوط لكونه ... قليل حروف ردّه من تنبّلا
و اظهار کردن در قوم آل لوط برای است که..... این کلمه حروفش کم است و کسانیکه علم راسخ دارند آنرا مردود دانسته اند.
127 - بإدغام لك كيدا ولو حجّ مظهر ... بإعلال ثانيه إذا صحّ لاعتلا
به دلیل اینکه لک کیدا را کسی ادغام نکرده است و اگر اظهار کنندگان دلیل بگیرند که حرف دوم آل اعلال میگیرد اگر این دلیل گرفتنشان ثابت باشد پس اظهار از اخفاء بالاتر میبود (درحالیکه اهل اداء کسی به آن عمل نکرده است)
128 - فإبداله من همزة هاء اصلها ... وقد قال بعض النّاس من واو ابدلا
و همزه ی آل از هاء اصلش ابدال شده است.... و بعضی گفته اند همزه از واو ابدال شده است.
129 - وواو هو المضموم هاء كهو ومن ... فأدغم ومن يظهر فبالمدّ علّلا
و واو هو که هاءش مضموم است مانند هو ومن..... پس ادغام شود و هر کس اظهار کند پس لزوم ادغام حرف مد را علت عدم ادغام گفته اند.
130 - ويأتي يوم أدغموه ونحوه ... ولا فرق ينجى من على المدّ عوّلا
و در حالیکه آنان (اظهار کنندگان) یاتی یوم و امثال آنرا را ادغام کرده اند.... پس فرقی نیست کسانیکه لزوم ادغام حرف مد را دلیل میگرفتند در اینجا نجات نیافتند (خودشان در ورطه افتادند)
131 - وقبل يئسن الياء في اللّاء عارض ... سكونا أو اصلا فهو يظهر مسهلا
و ابوعمر واللائی یئسن را به حذف یا یعنی اللاء خواند....و در مورد همزه اش تسهیل بین بین و ابدال به یاء ساکن همراه با مد خوانده است.